حقیقت دور

حقیقت دور

و اگر خدایی باشد

عشق

بزرگترین هدیه اش بوده است

پیوست:فقط با یادت آرام میگیرم

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ساعت 14:51 توسط mahsa

هنر نوشتن بود

افتخار خواندن بود

شخصیت اخلاقیات بود

زندگی آمیزه ای از ناشناخته ها و رویا ها بود

با این معدلات دیگر نه زندگی مانده نه هنر نه افتخار

شخصیت را هم که... اخلاقیات را باید گذاشت در کوزه آبش را خورد.

نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد ۱۳۹۷ساعت 22:7 توسط mahsa|

موهایم را رها می کنم  کمی نمناک و کمی به هم ریخته 

تو را تصور می کنم که کنارم هستی موهایم را نوازش می کنی و به خاطر روزه گرفتنم غر میزنی 

نوازش می کنی و من فقط درگیر حرکت دستانت هستم به حرف هایت لبخند میزنم رویم را بر می گردانم و سرم را در سینه ات فرو می کنم دستت را می بوسم 

دیگر اعتراض نمیکنی فقط نوازش هایت ادامه پیدا می کند نوازش هایی که از بیش از یکسال پیش متوقف نشده

نمی توانم تصویرت را با تصویر دیگری عوض کنم 

نمیخواهم چشمانم را باز کنم تا نبودنت آوار شود ...

 

پیوست: دیشب...

نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد ۱۳۹۷ساعت 2:33 توسط mahsa|

رفتم آزمایشگاه تیتر آنتی بادی HBs و HCV Ab رو اندازه بگیرن

آماده میشم میگه چی بود؟ HCV؟

جواب میدم آره HCV و HBs Ab 

حرفه ای کار میکنه نه اینکه دقیق توی رگ بره ولی راهشو سریع پیدا میکنه اینو از اونجایی میفهمم که برخلاف همیشه سرنگ آروم پر میشه 

تشکر می کنم میگه ایشالا که مثبت باشه 

پوزخند میزنم و میگم ایشالا...

بعدش میگه آنتی بادیت رو میگم 

میخوام بگم خب اینطوری خیلی غمگینه لعنتی بذار فکر کنم شوخی کردی بذار فکر کنم خیلی دور و خیلی نا محتمله 

ولی چیزی نمیگم و اونم چیزی نمیگه منتظر دوستم می ایستم اونم نوبت بعدی رو میخونه

عجیبه ولی دردش ادامه داره ی کمی هم ورم میکنه و من برای اولین بار جدی به این فکر می کنم که ممکنه جواب آزمایش اونی که انتظار دارم نباشه..‌.

نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۳۹۷ساعت 9:43 توسط mahsa|

ما رنگ هایمان عوض می شود هنوز خودمان هستیم اما رنگ هایمان عوض می شود مجبوریم با همه دروغ ها و بدی هایی که نسبت به هم کردیم کنار هم زندگی کنیم تحمل کنیم دوباره شروع کنیم و دوباره شروع کردنشان را ببینیم شکست خوردن دوباره آنها را ببینیم و به خودمان دلداری دهیم که این نتیجه همان رفتاری است که یک بار ما را زمین زد اما بارها آنها را زمین خواهد زد با همین دلیل از انتقام صرف نظر کنیم و به روی خودمان نیاوریم که کاری از دستمان برنمی آمد.

من می توانم از بزرگترین تقصیر هایشان بگذرم اما می توانم تایید کنم که این آخرین تقصیرشان خواهد بود؟ خیر ، فرصت دوباره دادن احمقانه است اعتماد کردن احمقانه تر.

بعد از چهارسال من بهتر نشدم تنها بی رحم و بی ملاحظه شدم درست مثل آنها

آنقدر زمین خوردم که دیگر زمین زدنشان برایم بی اهمیت است حالا اگر آزارم دهند دیگر آنقدرها آزار نمی بینم دختر خوب قصه دیگر خوب نیست اخلاقیات زیادی را زیر پا گذاشته و بازهم خواهد گذاشت

این روزها به خودم که برمی گردم چیز زیادی برای افتخار پیدا نمی کنم چیز زیادی نیست ولی با افتخارات نمی شود زندگی کرد باید گرگ باشی اینجا جای انسان بودن نیست 

مدت ها است که اشک نمی ریزم بزرگ شدم و بهایش را قبل تر ها داده ام.

نوشته شده در جمعه چهارم خرداد ۱۳۹۷ساعت 12:41 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ