حقیقت دور

حقیقت دور

ما رنگ هایمان عوض می شود هنوز خودمان هستیم اما رنگ هایمان عوض می شود مجبوریم با همه دروغ ها و بدی هایی که نسبت به هم کردیم کنار هم زندگی کنیم تحمل کنیم دوباره شروع کنیم و دوباره شروع کردنشان را ببینیم شکست خوردن دوباره آنها را ببینیم و به خودمان دلداری دهیم که این نتیجه همان رفتاری است که یک بار ما را زمین زد اما بارها آنها را زمین خواهد زد با همین دلیل از انتقام صرف نظر کنیم و به روی خودمان نیاوریم که کاری از دستمان برنمی آمد.

من می توانم از بزرگترین تقصیر هایشان بگذرم اما می توانم تایید کنم که این آخرین تقصیرشان خواهد بود؟ خیر ، فرصت دوباره دادن احمقانه است اعتماد کردن احمقانه تر.

بعد از چهارسال من بهتر نشدم تنها بی رحم و بی ملاحظه شدم درست مثل آنها

آنقدر زمین خوردم که دیگر زمین زدنشان برایم بی اهمیت است حالا اگر آزارم دهند دیگر آنقدرها آزار نمی بینم دختر خوب قصه دیگر خوب نیست اخلاقیات زیادی را زیر پا گذاشته و بازهم خواهد گذاشت

این روزها به خودم که برمی گردم چیز زیادی برای افتخار پیدا نمی کنم چیز زیادی نیست ولی با افتخارات نمی شود زندگی کرد باید گرگ باشی اینجا جای انسان بودن نیست 

مدت ها است که اشک نمی ریزم بزرگ شدم و بهایش را قبل تر ها داده ام.

نوشته شده در جمعه چهارم خرداد ۱۳۹۷ساعت 12:41 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ