حقیقت دور

حقیقت دور

روزهای خود را با خستگی آغاز می کنم و هر شب سعی می کنم بیشتر از شب قبل بیدار بمانم خسته درمانده و با اعصابی ضعیف روز هایم را می گذارنم و سالهاست که چنین روزهایی را تکرار می کنم

پشت تمام این خستگی ها آرزوهای محدودی داشتم برخی برآورده شدند اما بسیار دیرتر از دیگران

دیگرانی که به من حسرت خوردند و من به آنها 

دیگرانی که رو به رویم گفتند هوش احساسی ام هوش اجتماعی ام کنترل خشمم و هزاران چیز دیگرم پایین است

حتما از پیدا کردن ضعف هایم لذت می برند شاید هم به دنبال عدالتی هستند که نیست

بسیاری از زحماتم پوچ شدند چون عدالتی نبود چون در این آشفته بازار قدرت حرف اول را می زند

حس می کنم دیگر نیستم انگار محو شده ام 

دلم چیزی نمی خواهد 

حقیقت ها و آینده جلوی چشمانم است و مطلوب نیست اما چیزی هم نمی خواهم

خالی ام

مثل تلاش های پوچ شده ام

مثل لحظات پس از شکست

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۷ساعت 1:20 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ