حقیقت دور

حقیقت دور

احساس غریبی دارم

احساس تنهایی دارم درست است که آدمها هستند و حسابی هم حواسشان به من بوده ولی هنوز هم...

دلم برای ک تنگ نشده اتفاقا آن خداحافظی قشنگ خیلی زیاد هم به دلم نشسته اصلا دیگر برایم به نظر مهم نمی رسد خوشحالم که دیگر خبری از آنها نخواهم داشت اطلاعات و بار اضافی بود که حذف شده

قرار آخر هفته هم گذاشته ام و اتفاقا خیلی هم به نظر همه چیز خوب پیش می رود

ولی این فشار زندگی فردی امانم را بریده و حقیقی است احساس خفگی داشتم و از خانه بیرون زدم اضطراب و خفقان اینبار خودش را به راحتی نشان داده وقتی موقع خواب تنش های عضلانی زیاد شد فهمیدم که حالم خوش نیست و باید بیرون بزنم

حالا وسط کافه ای درست نزدیک خانه نشسته ام و سیگاری که تحملش مشکل است را می کشم و فکر می کنم چرا اینهمه فشار... البته که هرکسی به جز من دلایلش را به راحتی می شمارد ولی دلیل اصلیش شلوغی و اضطراب مادری است که تمام زندگیم اینطور بوده و حالا به نظر ناموزون می رسد

خسته ام

نیازمند آرامشم

و باید خودم پیدایش کنم

با اینحال پیدا کردنش اصلا آسان نیست

فقط مجبورم جایی بیرون خودم را اصلاح کنم و بعد کارهای اصلی و بعد برگردم شاید شلوغی ها تمام شده باشد

شاید آماده تر باشم

نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴ساعت 19:25 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ