حقیقت دور
حقیقت دور
نگرانتم خیلی نگرانتم کاش می شد جلویت را بگیرم که کمی عقبتر بایستی و کمی کمتر عجله کنی ولی تو سر به هوا و بی پروایی و مثل همیشه عاشق کشف ناشناخته ها حالا وسط این آشفته بازار چطور جمع و جورت کنم؟ میدانم نور رضایت بخش امیدی که بر ما می تابد به سبب بی پروایی و پاکی و آزادگی توست می دانم که چقدر خوب و رهایی و همیشه با عشق بی رغیب یکه و تنها به دل ماجرا میزنی ولی نگرانتم که باز تو را نفهمند که باز مجبور شوی پاسخگوی شکستهایت باشی که باز ناامیدت کنند تو را تو که تنها امید من هستی فرزند من هستی و از وجود من برای من هر بار می ایستی و من به سان مادری شرمنده و از پای افتاده فقط نظاره گرم که چطور دنیا هر بار تو را به آتش می کشد و تو باز از خاکسترها برای من پر میکشی نگرانتم و با این حال توان منعم نیست اما نترس هرجا که سخت شد به آغوش من بیا هرجا که تو را نخواستند به آغوش من بیا که تو تا ابد اینجا امن و دوست داشتنی و خواستنی هستی تو تمام منی و من اینجا تا به همیشه منتظر و مشتاق تو
| قالب برای بلاگ |