حقیقت دور

حقیقت دور

رفتم آزمایشگاه تیتر آنتی بادی HBs و HCV Ab رو اندازه بگیرن

آماده میشم میگه چی بود؟ HCV؟

جواب میدم آره HCV و HBs Ab 

حرفه ای کار میکنه نه اینکه دقیق توی رگ بره ولی راهشو سریع پیدا میکنه اینو از اونجایی میفهمم که برخلاف همیشه سرنگ آروم پر میشه 

تشکر می کنم میگه ایشالا که مثبت باشه 

پوزخند میزنم و میگم ایشالا...

بعدش میگه آنتی بادیت رو میگم 

میخوام بگم خب اینطوری خیلی غمگینه لعنتی بذار فکر کنم شوخی کردی بذار فکر کنم خیلی دور و خیلی نا محتمله 

ولی چیزی نمیگم و اونم چیزی نمیگه منتظر دوستم می ایستم اونم نوبت بعدی رو میخونه

عجیبه ولی دردش ادامه داره ی کمی هم ورم میکنه و من برای اولین بار جدی به این فکر می کنم که ممکنه جواب آزمایش اونی که انتظار دارم نباشه..‌.

نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۳۹۷ساعت 9:43 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ