حقیقت دور

حقیقت دور

موهایم را رها می کنم  کمی نمناک و کمی به هم ریخته 

تو را تصور می کنم که کنارم هستی موهایم را نوازش می کنی و به خاطر روزه گرفتنم غر میزنی 

نوازش می کنی و من فقط درگیر حرکت دستانت هستم به حرف هایت لبخند میزنم رویم را بر می گردانم و سرم را در سینه ات فرو می کنم دستت را می بوسم 

دیگر اعتراض نمیکنی فقط نوازش هایت ادامه پیدا می کند نوازش هایی که از بیش از یکسال پیش متوقف نشده

نمی توانم تصویرت را با تصویر دیگری عوض کنم 

نمیخواهم چشمانم را باز کنم تا نبودنت آوار شود ...

 

پیوست: دیشب...

نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد ۱۳۹۷ساعت 2:33 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ