حقیقت دور
حقیقت دور
دستم خط نمی کشد مغزم اصرار می کند دستم خودکار را می اندازد صبح را با "گفتن ده روز بیشتر زنده نمیمونه" شروع می کنم شب را با جمله "دیگه به بابام غذا نمیدن" به پایان می رسانم حساب می کنم ده روز دیگر حدود بیست و دو روز مانده و هفت روز بعدش حدود سیزده روز نگران مانتوی مشکی می شوم کاش با خودم آورده بودمش با این تصورات از خودم متنفر می شوم "تو یه عوضی هستی قبل از مرگش داری به لباس مشکی و آزمون مسخرت فکر می کنی" درمانده می شوم به سازی که به سختی شروع کرده ام و حال توان ادامه اش را ندارم نگاه می کنم چقدر در این لحظه از دور همه چیز هست و زندگیم زیباست دلم نمی آید میان عاشقانه هایش حال زارم را فریاد بزنم حداقل امشب حق او بیشتر است هنوز یک سال هم نگذشته در آن زمان آرزو می کردم کاش کنارشان بودم و امروز می خواهم فرار کنم تا هنگامی که فاجعه می رسد نباشم باز به همان ریتم بدون تلاش و بدون تفریح بازگشته ام مغزم فرمان می دهد و دستم نمی نویسد تقصیر را به گردن هورمون ها می اندازم "یکی دو روز دیگه خوب می شم" و خوب نمی شوم توان برنامه ریزی برای همه چیز را ندارم به هیچ چیز نمی رسم از همه چیز کم می کنم و هیچ چیز تمام نمی شود درد می کشم و نمی توانم میان دوست داشتنش اعتراف کنم که می خواهم بمیرم وقتی چشمانم را می بندم فکر می کنم اگر بمیرم دیگر لازم نیست نگران چیزی باشم نگرانم نگران لباس مشکی نگران آینده نگران آزمون نگران پدرم نگران عشق نگران حرف های دیگران نگران خودم خودم که دیگر انگار هیچ چیز نمی خواهم همه چیز هست به معنای واقعی کلمه همه چیز هست و من بازهم نمی توانم چرا معجزه ها اتفاق نمی افتند از خواندن از تایپ کردن از نوشتن خسته ام دلم نمی خواهد اینها را بخوانید اگر بمیرم دیگر مجبور نیستم هیچ چیزی را درست کنم هیچکس نمی تواند کمکم کند حرف زدن هم آرامم نمی کند چرا معجزه ها رخ نمی دهند؟! پ ن: کمتر از24ساعت دیگر حالم خوب می شود پ ن2:ببخش پ ن3:من مقصر نیستم پ ن4:روزها را از دست می دهم دیوانه آینده نامعلومی باش که میان حرف ها دیوانگی می خوانندش و فراموش نکن! تو تنها یک مهمان هستی مهمان چندساعتی هست و می رود و چون تا ابد نمی ماند میزبان را تاب می آورد. عاشق لبخند آرام گوشه لبش شو و یواشکی لبخندش را میان videocall نوازش کن و نترس که با عجله تو چیزی خراب شود او هست و هیچگاه عجله ای ندارد و خب او قطعا خدا نیست[می خندد] خدا را چه به videocall! زرنگ باش و بدان انسان تنها با شناختن ضعف هایش زرنگ می شود پس اگر نقص جدیدی کشف کردی نگران نباش زیرا makes u strongerاصلا ناجور! تو حتما اشتباه خواهی کرد و حتما پشیمان خواهی شد اما فراموش نکن در این سرزمین پایان همه راه ها پشیمانی است پس خوشحال باش چون دیوانگی خودت باعث پشیمانی تو خواهد شد نه مغزهای بو گرفته دیگران. اگر اعتماد کردی و خیانت کردند ناراحت نشو تعجب نکن و بازهم اعتماد کن اما به خاطر خدا به آدم دیگری اعتماد کن. پایان پ ن :برایت متاسفم که همچنان می خوانی اما جرعت این که خودت را نشان بدهی نداری! انگار سالها پیش اینها را نوشته ام درمانده ام در پایانی که توان نوشتنم نیست زن ها بس کنیم این جدا کردن ها را نه همه مرد ها و نه همه زن ها هیچکدام یک اخلاق واحد ندارند دوست گرام شوهرشما است که نمی فهمد پس از قهر به دنبال یک سلام یا یک جمله امیدبخش دوباره ای و باز تاکید می کنم این شما هستی که بعد از قهر چنین چیزی میخواهی چه ربطی به همه مردها و همه زن ها دارد؟ راحت بگذارید باقی مردها و باقی زن ها را .بگذارید انسان ببینیم خسته شدیم از بس زن ها و مردهای خیالی شما را دیدیم پشت یک میز می نشینی و می نویسی زن ها که ناراحت می شوند... دوست عزیز نویسنده هم ک باشی هر چقدر هم احساسات لطیف داشته باشی و روزقلم هم همین حوالی باشد بازهم مجبورم بگویم :"بیشعور تو از ناراحتی من هیچ چیز نمی دانی اگر هنرمندی برو درختان را توصیف کن یا مثلا درباره تفاوت اخلاقی شیر نر و ماده بنویس دست از سر این انسان ها بردار " دوست گرام دیگر خسته شدیم از مردهای خشن و زن های مظلوم و احساساتی قصه هایتان بگذارید گاهی با هم خشن باشیم ببینیم دنیا به آخر می رسد یا نه بگذارید فریاد بزنیم و تهدید کنیم تا از شر زبان نفهم قصه رها شویم وگرنه هم تو می دانی و هم من که پایان قصه هایت خیالی است هیچکدام از روانی ها درست بشو نیستند خواه زن باشند خواه مرد. حداقل با شیوه مسخره داستان های تو درست بشو نیستند و بازهم بیهوده می نویسم شما که متن های مرا نمی خوانید شما تبریک های روزقلم خوانندگانتان را پاسخ می دهید و کلی ذوق می کنید که برای خودتان یک پا نویسنده با ان به علاوه یک ممبر هستید خاک برسرتان بی برو و برگرد! دست از سر مردها و زن ها بردارید.
| قالب برای بلاگ |