حقیقت دور

حقیقت دور

که سرت را روی ران هایش بگذاری و موهایت را نوازش کند

که همه چیز را ،حتا نیمرخ زشتت را بخواهد

انگار که تو و او تنها موجودات جهانید

انگار هیچکس نمی تواند از این نزدیک تر باشد

عاشق شده باشی گرچه عاشقی نگران تو باشد

همه آن تصاویر زشت و خشن را کنار گذاشته باشی و او با واژه هایش نوازشت کند

لحظه به لحظه آهنگتان شیرین تر شود

غریزه جنسی ات ارضا شود

خواسته دیگران ارضا شود

انگار رضایت جنسی تو تنها مشکل زندگیشان بود و حال که ارضا شدی تمام مشکلات حل شدند

جامعه را راضی کردی و دو فرزند هم تقدیمشان کردی

خوشحالی

هیچ مشکلی نداری

با مشکلات جوانی ات هم کنار آمدی

اما

فرزندت هنگام عبور اتفاقی صفحه گوشی پدرش را می بیند

باسن زیبایی است در منظره دریایی زیباتر!

لعنتی

سرم را از روی ران هایش بر می دارم و نوازش هایش را با تصاویر خشن عوض می کنم

و تو خوشبخت ترین زن دنیایی

و من

انگار تصمیم گرفتم تا وقوع یک معجزه بدبخت ترین زن دنیا باشم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:58 توسط mahsa|

مشکل اصلی اینجا بود که من اصلا شبیه دو سال پیش او نبودم تعریف او به نظر واقع بینانه نمی آمد من حتا پس از سالها هم شبیه او نمی شدم چیزی در او بود که در هر کسی نبود آن لحن آهنگین که تورا از مفهوم جدا می کرد و بین طنین واژه ها سردرگم می ساخت جملاتی که لازم بود چند باره بخوانی تا آهنگ را از مفهوم جدا کنی و دست آخر هم فقط به ظاهر مفهوم را فهمیده بودی.

من از دقت و تحسین لذت می برم همانطور که از معلم ریاضی ام لذت می بردم هیچگاه فراموش نمی کنم هنگامی که ناگهان شروع کرد به دست زدن و برای چند ثانیه همه مبهوت مانده بودند که این تمسخر است یا تشویق.

نقص ها همیشه تو را از رسیدن بازمی دارند لذت بردن از اعداد کافی نبود سرعتی لازم بود که من نداشتم مهم ترین موضوع پذیرفتن این نقص ها است بعد از آن می توان ترمیمشان کرد.

من نگران نقص ها نبودم اما همیشه نگران بودم که مبادا دیگران آنها را نبینند و از من بیش از توانم انتظار داشته باشند خیلی دیر فهمیدم که نباید برای راضی کردن دیگران تلاش کنم چون هیچوقت راضی نمی شوند.

هنوز هم نمی دانم چطور می شود تنها خودم را در اولویت قرار دهم .

من، معمولی بودن را پذیرفته ام .

ما، شبیه هم نیستیم حال سوال اینجاست که تو خودت را نمی بینی یا من را نمیبینی.

پ ن :من آنچه را در تو می بینم تحسین می کنم .

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:47 توسط mahsa|

یه جایی یه چیزی درست نیست

فقط نمیتونم پیداش کنم

پی نوشت:آهنگ کمتر سریال بیشتر،بزرگترین تفاوت زندگیم!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ساعت 1:51 توسط mahsa|

آرام تر بیا دیگر نه رویاهای گذشته هست و نه امید به آینده.پیش از آمدن گوش هایت را بگیر طنز کمتر شده و واقعیت تاریک یکنواخت به صورتت کوبیده می شود نگران نباش نگرانم نخواهی شد پیش از این هم گفته ام من از قماش نگران کننده ها نیستم اما سعی کن نیایی آمدنت به نفعم تمام نمی شود به نفعت تمام نمی شود به همان اندازه که چیزی برای ناراحتی نیست چیزی برای خوشحالی هم نیست انگار هیچ چیز نیست.
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۵ساعت 13:33 توسط mahsa


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ