حقیقت دور

حقیقت دور

که سرت را روی ران هایش بگذاری و موهایت را نوازش کند

که همه چیز را ،حتا نیمرخ زشتت را بخواهد

انگار که تو و او تنها موجودات جهانید

انگار هیچکس نمی تواند از این نزدیک تر باشد

عاشق شده باشی گرچه عاشقی نگران تو باشد

همه آن تصاویر زشت و خشن را کنار گذاشته باشی و او با واژه هایش نوازشت کند

لحظه به لحظه آهنگتان شیرین تر شود

غریزه جنسی ات ارضا شود

خواسته دیگران ارضا شود

انگار رضایت جنسی تو تنها مشکل زندگیشان بود و حال که ارضا شدی تمام مشکلات حل شدند

جامعه را راضی کردی و دو فرزند هم تقدیمشان کردی

خوشحالی

هیچ مشکلی نداری

با مشکلات جوانی ات هم کنار آمدی

اما

فرزندت هنگام عبور اتفاقی صفحه گوشی پدرش را می بیند

باسن زیبایی است در منظره دریایی زیباتر!

لعنتی

سرم را از روی ران هایش بر می دارم و نوازش هایش را با تصاویر خشن عوض می کنم

و تو خوشبخت ترین زن دنیایی

و من

انگار تصمیم گرفتم تا وقوع یک معجزه بدبخت ترین زن دنیا باشم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:58 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ