حقیقت دور

حقیقت دور

مشکل اصلی اینجا بود که من اصلا شبیه دو سال پیش او نبودم تعریف او به نظر واقع بینانه نمی آمد من حتا پس از سالها هم شبیه او نمی شدم چیزی در او بود که در هر کسی نبود آن لحن آهنگین که تورا از مفهوم جدا می کرد و بین طنین واژه ها سردرگم می ساخت جملاتی که لازم بود چند باره بخوانی تا آهنگ را از مفهوم جدا کنی و دست آخر هم فقط به ظاهر مفهوم را فهمیده بودی.

من از دقت و تحسین لذت می برم همانطور که از معلم ریاضی ام لذت می بردم هیچگاه فراموش نمی کنم هنگامی که ناگهان شروع کرد به دست زدن و برای چند ثانیه همه مبهوت مانده بودند که این تمسخر است یا تشویق.

نقص ها همیشه تو را از رسیدن بازمی دارند لذت بردن از اعداد کافی نبود سرعتی لازم بود که من نداشتم مهم ترین موضوع پذیرفتن این نقص ها است بعد از آن می توان ترمیمشان کرد.

من نگران نقص ها نبودم اما همیشه نگران بودم که مبادا دیگران آنها را نبینند و از من بیش از توانم انتظار داشته باشند خیلی دیر فهمیدم که نباید برای راضی کردن دیگران تلاش کنم چون هیچوقت راضی نمی شوند.

هنوز هم نمی دانم چطور می شود تنها خودم را در اولویت قرار دهم .

من، معمولی بودن را پذیرفته ام .

ما، شبیه هم نیستیم حال سوال اینجاست که تو خودت را نمی بینی یا من را نمیبینی.

پ ن :من آنچه را در تو می بینم تحسین می کنم .

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:47 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ