حقیقت دور

حقیقت دور

آدمها را احساس کن

من آنقدر در عمق سیاهی هایش فرو رفتم که

با لمس واقعیت فاصله چندانی نداشتم

من از اوج تاریکی دوباره برخاستم

اگر آنروز ها نمی ترسیدم

اگر لمس می کردم

امروز یکی از آنها بودم

و به خاطر همین می دانم 

می جنگم

یکی از این لحظه ها

من دیگر نخواهم ترسید و هویت آنروزم

....

فقط لحظه ای کنارشان باش

سختی هایشان را در آغوش بگیر

فکر کن

یک لحظه خودت را جای آنها بگذار

اگر به حال خودت نگریستی

برو و هر آنچه می خواهی باش

تو از سنگ هم 

سنگ تری

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:30 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ