حقیقت دور

حقیقت دور

دوست بی خود ترین چیز در دنیا است امروز که به اطراف نگاه می کنم هیچ دوستی را نمی بینم فقط امروز صبح چشمانم را باز کردم و به این نتیجه رسیدم کسی که فکر می کردم بهترین دوستم است بزرگترین ضربه زندگیم را به من وارد کرده و اصلا اشتباه نکن قضیه سر یک پسر نیست

راستش چرا هست! به خاطر دوست پسر ایشان که تقریبا یک بچه باز است چون تقریبا 10سال از او بزرگتر است به خاطر این که برایش اتفاقی نیافتد من جلوی خانواده ام ضایع شدم و او هنوز با  آن عوضی حرف می زند

این که برای من اتفاقی بیافتد اصلا برایش مهم نیست در واقع او فقط یک دختر سطحی است توجه کنید بهترین دوست من! ومن اصلا عصبانی نیستم فقط می خواهم او را بکشم

دقیقا از من سواستفاده کرد من اعتراف می کنم که یک احمقم همین! دوست

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 15:29 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ