حقیقت دور
حقیقت دور
تویی که هنوز هم نمی خواهی عذابم را پایان دهی روزها و شب ها به تو فکر کردم چرا خودت را نشان نمی دهی؟ اگر هنوز پیدایم نکردی چرا به این اندازه در این رابطه احمقی ؟ هنوز منتظرم که بیایی جمله ای بگویی و من از شرابش مست شوم منتظرم تا در زمان برایت متوقف شوم و همه ی نگاه های هرزه ات را پاسخ گویم اگر نگاه هرزه ای باشد! حرف بزن من همین جایم.
دلم برای وبلاگم می سوزد حتی به تولد یک سالگی اش فکر هم نکردم یک سال گذشت با آدم های زیادی آشنا شدم حرف زدم بحث کردم و تجربه کردم اما امروز دلم می خواهد یک خداحافظی به همه آنها بدهم و فریاد بزنم :"کجایی؟"
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت
18:56 توسط mahsa|
| قالب برای بلاگ |