حقیقت دور
حقیقت دور
آخرین نفس های حضور تو در حال کمرنگ شدن است شبها دلم آغوشت را نمی خواهد و اصلا از ابتدای جدایی هم میلی به تماس با تو نداشتم نه آخرین آنلاین بودن هایت را چک کردم و نه مشتاق دیدن استوری هایت بودم از همان روز که از تصویر سرم که به دستت می رسید استوری گذاشتی تمایلم برای دیدن استوری هایت از بین رفت بلند گفتم که درد واقعی هیچوقت به استوری نمی رسد و این حقیقت بود تو به دنبال توجهی فراتر از توجه من بودی فراتر که وجود نداشت تو به دنبال توجهی جدید و متفاوت بودی و من از سطح حضورت حالم به هم خورد اما به روی خودم نیاوردم که چقدر تاسف بار شدی آن زمان هنوز به بازگشتت امید داشتم آنقدر بزرگ شده ام که بدانم همه ذهنها پر از بازی هستند و ذهن من و تو در این داستانها تفاوتی ندارد ولی تو از ذهن فراتر رفتی مگر نه؟ نگرانت هم نمی شوم اصلا برایم مهم نیست که حتا به عنوان رفیقم زندگیت را بر باد دادی نگران هیچکدامتان نیستم مشتاق دیدار که اصلا دوست دارم چشمم را ببندم و آخرین حضورتان هم برای همیشه محو شود اصلا حوصله درام هایتان را ندارم تو مرا به بحران های ساختگی متهم می کردی و من حالا شاهد بحران های ساختگی شما هستم کودک ترینها پیش شما بزرگسال به نظر می رسند حالا که دورتر شده ام می بینم که شما چقدر آلوده بودید و چقدر هر آنکه کنارتان بود را آلوده کردید و هرچقدر بیشتر می بینم بیشتر مشخص می شود که ما سه دختری که کنارتان بودیم درست از زمانی که ایستادیم و خواستیم زندگیمان را معنایی جدید ببخشیم و درست زمانی که از دود دور شدیم آرام آرام از زندگیتان محو شدیم می دانم که حالا میان دود وید و سیگار و باشگاه رفتنهایت گم شده ای و فکر می کنی حالت خیلی هم خوب است و فقط من می دانم به محض اتمام اثرش چقدر پر شتاب به سمت دختر بعدی حرکت می کنی تا احساساتت را خاموش کنی ولی او هم خواهد رفت مثل من و مثل اویی که قبل از من بود آنقدر نخواهیم بود تا تغییر کنی و وقتی تغییر کردی من کیلومترها و سالیان دراز از تو دور شده ام آنقدر دور که هر چقدر دستت را دراز کنی و سعی کنی بازهم نخواهی توانست ما دیگر بازی نخواهیم کرد ولی تو قرار است بارها و بارها بازی بخوری فقط منتظر باش و تماشا کن
| قالب برای بلاگ |