حقیقت دور

حقیقت دور

نگاهم می کنی نگاهم خالیست

احساس گناه می کنی؟

خواستم آزادت بگذارم تا راحت تر باشی

اما هر چیز حدی دارد حتی احساس من

فکر کنم همه چیز میان ما در حال پایان گرفتن است.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:0 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ