حقیقت دور

حقیقت دور

در ابتدا باور نمی کنی 

حتا من هم در ابتدا باورم نمی شد هنوز هم باورم نمی شود اما خودم را روی صندلی بیمار نشاندم و پرسیدم 

نشانه ساده است حقیقی است و به شدت شاخص است: سرفه

بعد احساس شکست تمام وجودم را پر کرد چطور ممکن بود؟ من هرکاری می توانستم برای پیشگیری انجام دادم و حالا...

هرکاری؟ هیچوقت هیچکس نمی تواند مدعی رعایت تمام پروتکل ها باشد و من هم لغزش داشتم 

ولی چند روز باید به عقب برگشت؟

همان لحظه ای بود که به ماسک روی صورتم دست زدم؟ همان لحظه ای بود که کنار فرد مشکوکی عکس یادگاری گرفتم؟ داخل اتوبوس راننده سرفه های بدی داشت... خانم خدمات هم با سرفه های وحشتناک طول حیاط را طی کرد در حالی که ماسک نداشت و به نظر دلش برای ساکنان خوابگاهی که بیمارش کرده بودند نمی سوخت‌

کمتر از هرجا به بیمارستان مشکوکم درحالی که یکی از بهترین مکانها برای ابتلا به کرونا است

هنوز نمی شود مطمئن بود اما همه در ابتدا مطمئن نیستند

امروز هم مثل همه روزهای دیگر است و من هم به نظر مشابه روزهای گذشته هستم اما روزهای بعدی تعیین کننده خواهند بود 

من به همه تاکید کردم که زمانی بیمار شوید که سیستم درمان بتواند پاسخگوی شما باشد و اکنون جایی هستم که بیمارستان هایش تخت خالی ندارند و به فرض داشتن تخت خالی خدمات خاصی نمی توانند ارایه دهند 

می شود زندگی نکرد در حالی که باید زندگی کنی؟

 

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۹ساعت 19:50 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ