حقیقت دور
حقیقت دور
من از تنهایی متنفرم ولی بازم خیلی وقتا تنهام مثل امشب مثل شبایی ک مهم نیست چقدر نمیخوای ب هرحال روز میشن مجبوری ب زندگیت و روالش ادامه بدی لبخند بزنی و احمق ب نظر برسی خودم میدونم حرفام براشون مهم نیست ولی بازم حرف میزنم هیچکس شاید واقعا منو نخواد ولی خب دوروبرشون هستم میدونی گاهی نمیدونم چی میخوام و چرا میخوام من همیشه آدما رو خواستم ولی گاهی پس زده میشم من فقط کاری رو انجام دادم ک فکر میکردم درسته الانشم تمام عواقبش متوجه منه بدن من قراره ک مواجه بشه با پیامدش دیگه نمیدونم چی عارضه است و چی تلقینه ولی سرزنش میشم ب خاطر چیزی ک تاوانشو در نهایت خودم میدم من به تنها بار رو ب دوش کشیدن عادت کردم کمک نداشتن همین... اینم تموم میشه بازم با یه لبخند احمقانه سمتتون برمیگردم
| قالب برای بلاگ |