حقیقت دور
حقیقت دور
نگران نیستم نگران نخواهم شد دیگر نگرانی را کنار گذاشته ام اما دلم عجیب برای صدای پرشوری که بی ترس حرف می زند و می خندد و شوخی می کند تنگ می شود آنقدر که حتا بازی نقشش را هم دوست دارم دلم برای صدای پر شورت تنگ شده دلم برای آرزوهایت می سوزد تباه شدی دخترم تمام مزخرفاتشان را به تو تحمیل می کنند و تو هم می پذیری میان نفس کشیدن و هر چیز دیگر به نفس کشیدن اکتفا می کنی مدام می ترسی که چیزهایی که باقی مانده را هم بر دارند اما تو از پس تمام این ها زنده بمانی و شاهدش باشی همانطور که صدایت را گرفتند... باقی اش را هم بگیرند اما دخترم آنها تو را از من گرفتند و تو تو من بودی.
| قالب برای بلاگ |