حقیقت دور

حقیقت دور

دردی بود...

دردی هست که پایان نمی یابد و جدال بین من و درد های ضربان دار فرسایشی است چرا که هربار پس از رکود درد ،ذهنم مرا به سمت آرامشی ابدی سوق می دهد و کمی بعد موج تازه ای از تحولات ذهن و جسمم را در می نوردد

و ما از آن قومی بودیم که ما را نه هراسی از درد بود و نه از افیون ...ولی نیک دانیم که افیون چون از حد بگذرد آنگاه فضیلتش رو به کاستی گذارد و انسان را بسیار متضرر کند چراکه پیشینیانمان بدان وابسته شده و هرگز موفق به ترک مفسده نشدند و اینچنین بود که همچون مرد ژله ای در شیراز مفسد فی الارض شناخته شده و با طناب دار سخنان مردم نفس بریدند

همچنین پاره ای از شایعات میان اهل بیت جاری شد مبنی بر آنکه اگر لعبک های پدربزرگ و افیون نبود درد خود را آشکار کرده و به مرض لاعلاج مبتلا نمی گشت

پس ما بر آن شدیم که از استعمال ژلوفن سوم دوری ورزیده و این درد طاقت فرسا را متحمل شویم باشد که فرزندانمان ما را الگو قرار دهند به سمت لعبک های کوچک و بزرگ نروند که

همانا این ضلالتی آشکار است آیا نمی بینید و عبرت نمی گیرید و بدانید که برای شما هیزم ها آماده کرده ایم که آتشی از آن فروزان است هر آینه که شما با اعمالتان آن را فروزان تر می کنید

پیوست:و بدانید که درد جسمی درد روحی را تسکین دهد به راستی که پاداشی بزرگ برای صبرکنندگان است

نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 20:50 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ