حقیقت دور

حقیقت دور

نگاه خیره روی بدنش

و بلعیدن برهنگی های ذهن و جسمش

ساعت ها ناراحتی و تنش قابل تحمل تر از تحمل رفتار احمقانه اش بود

حتا بعد از شناخته شدن هم می توان لخت شد

وقتی که خسته باشی و بیشتر از خستگی درمانده باشی

زندگی های مختلفت درهم ریخته باشد و...

نگاه خیره ات به بدن برهنه ات

و تمام لکه هایی که حالا بیشتر هم شده

تلاش برای آرام ماندن

تلخ بودن این حقیقت که تو هیچوقت نمی توانستی و نمی توانی و نخواهی توانست چیزی را تغییر دهی

دلت می خواهد غصه بخوری

نمیخواهی حال و هوایت عوض شود فقط می خواهی کمی غصه بخوری

دلت از همان تنهایی های همیشگی بخواهد و

داشته باشی.

نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:4 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ