حقیقت دور
حقیقت دور
بعد از این که بیدار می شوم چیزی به یاد نمی آورم صدای آهنگ باعث می شود تصاویر مبهمی به ذهنم بیایند اما کنارشان می زنم حتما همان تصویرهای بی معنای همیشگی است امروز سرحال تر هستم صبحانه کامل کار خودش را کرده است . در راه برگشت هستیم که ساناز رو به من می گوید:دیشب خواب دیدم یکی روی صورتم اسید پاشید. حالا خوابم واضح تر شده و خیلی خوب آن را به خاطر می آورم این که چطور به سمتش حمله می کردم خیانتی که در بیداری از آن وحشت داشتم در خواب اتفاق افتاده بود تعریف می کند که صبح صورتش را لمس می کرده تا ببیند حس دارد یا خیر می گوید :تو خوابت را تعریف کن! -خواب های بد را تعریف نمی کنند.
| قالب برای بلاگ |