حقیقت دور

حقیقت دور

درگیر آن دوست بزرگوار بودم همان آرتیستی که عکس کارت ملی هوشمندم را هوشمندانه سازمان دهی کرد! واقعا هزاران آفرین بر تو دوست عزیز که این چنین موجبات خنده مرا برای نیم ساعت فراهم کردی آرزو می کنم خداوند به تو برکت و شادی روزافزون عطا کند.

بسیار سخت و طاقت فرسا به نظر می رسد پس از فرایند آسفالت شدن و صیقل خوردن میان درس های این ترم ،چنین پایانی با نیشخند به ما نگاه می کند و مثل آن مارهای مارپله موذی به نظر می رسد این روز ها درس ما را می خواند.

شانه ام بی دلیل درد دارد دلم برایش می سوزد حتا دلیل هم ندارد.

روز پر ماجرایی بود...

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 23:35 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ