حقیقت دور
حقیقت دور
بهترین روز این ترم روزی بود که یاد گرفتم که در اتاق چهار نفره در حضور سه همکلاسی دیگر تنها زندگی کنم لحظه ای که خمیردندان را از لیوانش در کنج کمد بر می داشتم و انگار هیچکس نبود در حالی که همه بودند تنها زندگی می کردم بدون آنکه برایم مهم باشد در موردم چه فکر می کنند دیر فهمیدم اهمیتی ندارد ولی بالاخره حریم خصوصی ام را به دست آوردم ولی آن شب منظور پسرعمویم از آن احوال پرسی نابه هنگام را نفهمیدم و نفهمیدم که دقیقا چطور سکوت پررنگش را شکست تا از من اسم چند کتاب را بپرسد شاید دختری در گذرگاه زندگیش ظاهر شده بود ...
نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ساعت
1:50 توسط mahsa|
| قالب برای بلاگ |