حقیقت دور

حقیقت دور

شروع یک جنگ می کشد

کشنده تر از خود جنگ است

هیچوقت فکر نمی کردم با تو بجنگم

ولی چاره ای نیست

نگرانم

نگران خودم

و فقط نگران خودم

یک لحظه لغزیدن

شاید سالها تاوان داشته باشد

اشتباه، اشتباه است

حتا اگر تمام سعیت را کرده باشی

من تمام سعیم را کردم که اشتباه نکنم

ولی حالا که اینجا هستم سرزنش فایده ای ندارد

با کودک و والدم نمی جنگم فقط

بالغم تصمیم می گیرد

کم کم

همه چیز تغییر می کند

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:58 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ