حقیقت دور

حقیقت دور

فقط یک لحظه فاصله داری

جایی فقط حس انتقام می ماند

این انسان ها خطرناک هستند چون دیگر هیچ ندارند

ارزشمندند چون درد را درک کرده اند

همان  لحظه است که به زنجیر می کشندشان

سعی می کنند جسم را مهار کنند و درک انسانی را در برابر جسم ضعیفش به زانو در بیارورند

سیستم های دیگر را  که به اندازه اعصاب پیشرفت نکرده اند به زنجیر بکشند و با آن ها قدرت برتر را نابود کنند

و نابود میشویم

و ضعیف می مانیم

ما در حقیقت یک مشت بازنده ایم که هیچ راه فراری نداریم

ما باید بمیریم تا کشته نشویم

یا کشته شویم تا زنده بمانیم

ما عاشق می شویم

تا دلیلی به زندگیمان داده باشیم در حالی که هر روز تحقیر می شویم

قرار نیست برنده باشیم

تلاش بیشتر فایده نخواهد داشت

راهش را پیدا می کنند تا

زمینت بزنند

قوی تر سریع تر بالا تر

دوست من تو هر چه که هستی

هر که که هستی 

سالیان دراز دوام آورده ای

تو محصول سالها تکاملی

با همین چشم ها با همین دستان همین پاها

این دوره دوره انقراضت نیست

قرار نیست با تحقیر خودت بزرگ شوی

قرار نیست نسلت را ادامه دهی

تو فکرت را ادامه می دهی

همراه همه آنها

که با همین چشم ها همین دست ها...

ما هیچگاه بازی را نخواهیم برد

ما

بازنده

به دنیا آمدیم

خوب ببین

بازنده

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ساعت 16:17 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ