حقیقت دور

حقیقت دور

یک صبح عادی 

یک بیداری عادی

یک آرایش عادی

همه چیز عادی است

نگاه اولم به تخته

شروع می کنم

این چیه؟چ وضعیه و...

و ناگهان میخکوب می شوم

حافظا را قرمز نوشته ای

تو 

نوشته ای

خودت نیستی اما

تقریبا شک ندارم که تو نوشته ای

تمام کلاس به تخته خیره می شوم

یک شعر ساده

که اصلا

ساده نیست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ساعت 0:45 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ