حقیقت دور

حقیقت دور

نزدیکیم خیلی نزدیک 

ولی مرا نمی بیند

می بیند ولی نمی بیند

هیچوقت نخواهد فهمید که من

کجای داستان بوده ام

شده ام دانای کل داستانی که

خودم ننوشته ام

آدم هایی که خواسته یا ناخواسته

وارد زندگیشان شدم

امروز می فهمم که آرزوط دوران کودکیم یک کابوس است

این که از بالا زندگی افراد را ببینی

ببینی بی آنکه بدانند

کاش هیچوقت

هیچوقت

نمی دیدم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ساعت 13:3 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ