حقیقت دور

حقیقت دور

چشمانم را می بندم حواسم نیست که چشمانم را می بندم او بعدا به من می گوید 

با صدای آرام می گویم اگر قرار است در مورد ...من صحبت کنیم من میرم اگر چیز دیگه ای هست می مونم...

...

اتفاقات بعدی مثل قبل است اما چیزی متفاوت است

میان درک یک موضوع و عمل به آن یک شکاف عمیق هست 

من امشب آن شکاف را پر کرده ام

همان یک لحظه چشم بستن بعد از بلند شدن صدایش 

همان صدای آرامی که پاسخش را داد

حفظ آرامش

آرامش

آرامش

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۴ساعت 2:5 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ