حقیقت دور

حقیقت دور

من با سه جمله ساده به تو نه گفتم

؛هرکس هر کاری می کند به من ربطی ندارد هر کس مسعول اعمال خودش است من فقط مسعول اعمال خودم هستم؛

تو بیشتر می فهمیدی و فهم عمیق تری داشتی تو بهتر بودی تو عاشق بودی ولی...ولی من عاشق نبودم تو اشک می ریختی و من به جلو نگاه می کردم زمانی به خاطر این که هیچکس نبود که مرا بخواهد گله می کردم و حالا به خاطر این که تو هستی نمی توانم گله کنم می خواهم برایت دعا کنم اما نمی دانم به درگاه کدام خدا دعا کنم خدایی که نپذیرفتی یا خدایی که هنوز وجودش را یک علامت سوال گذاشته ام

من امشب برایت خواهم گریست

به تو گفتم

دوستت دارم ولی به اندازه کافی نیست دوستم داری ولی دوست داشتن کافی نیست

ببخشید

همین

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 0:22 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ