حقیقت دور

حقیقت دور

این وبلاگ را که مرور می کنم انگار همین امروز اینها را نوشته ام 

چقدر دنیایم تغییر کرده است و چقدر اخلاقم تغییر نکرده است

مرا میان دوراهی های بزرگ رها کردی قصد کنار کشیدن نداری و من می دانم که اگر همین طور بمانی نتیجه می گیری آرزو می کنم که اینطور نمانی و آرزو می کنم که محکم بایستم

هر چقدر می خواهم با دید یک حیوان در موردت تصمیم بگیرم موفق نمی شوم

اگر تو را بپذیرم از خیلی چیزها گذشته ام

می شود 19سال به نتیجه ای رسید و بعد از آن فهمید که اشتباه است؟تو هر چقدر هم که انعطاف پذیر باشی این را نمی توانی بپذیری

روزهای سختی شروع شده اند روزهایی که هیچگاه تکرار نمی شوند و هیچگاه فراموش نمی شوند

نوشته شده در شنبه دوم آبان ۱۳۹۴ساعت 10:54 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ