حقیقت دور
حقیقت دور
از عادی نبودن از این ذهن کنترلگر خسته ام امگار دچار یک بقماری روانی ام انگتر بیمارم انگار هیچوقت هیچ چیز درست نمی شود از نتیجه بد می ترسم ب نتیجه بد عادت ندارم توان اعتماد هم ندارم لذت هم نمی برم حرف زدن هم آرامم نمی کند نوشتن فقط چند لحظه ای التیامم می دهد و... چه فایده من همه زخمم اگر این ذهن ٱرام نگیرد اگر نگیرد خسته ام دلم گرفته تنها شدم باز توان اعتماد ندارم
ذهنم آشفته است داغونم هیچ چیز به نظر خوب نمیاد از این همه وسواس فکری خسته ام از این همه احتمال ناموفق خسته ام از این همه درد بی ظهور خسته ام
نوشته شده در جمعه دهم مهر ۱۳۹۴ساعت
22:53 توسط mahsa|
| قالب برای بلاگ |