حقیقت دور
حقیقت دور
چند بار که تکرار می کنم تمام اطرافیانم محو می شوند مثل عروسک هایی اطرافم نشسته اند فقط من هستم و یک صدا که احتمالا یکی از مباحث احمقانه را توضیح می دهد شاید زمانی زندگی فعلی برایم کابوس بود اما امروز لذت بردن از آن را هم یاد گرفته ام ثبات و آرامش زندگی فعلی من روزی دست نیافتنی به نظر می رسید ذهنم مثل همیشه بزرگترین مشکلم است اما می خواستم که بدانی حالم خوب است و عاقبت راه آرامش را یافته ام دیگر از اینکه خودم باشم نمی ترسم گرچه از همیشه ناشناخته تر هستم مهسا و تو در سکوت به خودت فکر می کنی به او فکر می کنی که چه ساده آرام آرام هرز رفتید جایی که وادارمان می کنند انتخاب کنیم که به دست چه کسی تکه تکه شویم ما حق تصمیم گیری نداریم هیچ دری باز نیست هرز می پرید؟ چه خوب . بگذار هنجارهایتان را بشکند تا شما برای مهارش قوانین خودتان را زیر پا بگذارید گرچه می دانم او هم هرز خواهد رفت و تو که این جملات را با قدرت بیان می کنی تو هم هرز رفته ای اینجا به پوچ شدن رویاهایت بزرگ شدن می گویند و به هرز رفتنت عاقل شدن. ... ببخش پایان نوشته ام هرز می پرید منتقلش کردند
| قالب برای بلاگ |