حقیقت دور
حقیقت دور
میان کابوس هایت حرف میزنی با همه غیر زنده ها انگار در آب نفس میکشی و با هر نفس دردی را روی دردی دیگر سوار میکنی میان23% بودن سخت نیست 23% اختلال روانی... شاید شما بتوانید یک مشکل در سیستم را بپوشانید اما روزی که مشکلات افزون شود هیچ کس قادر به پوشاندن نقص اولیه نیست لذا این دوست محترم از این می ترسد که مبادا در روز سیاهی مشکل سیاهتری بر او سایه اندازد خیلی سخت نیست که رابطه سایه و چتر را درک کنید چتری که سایه می اندازد و می شود همان "مشکل سیاه تر". در این میان عده ای از این دوست عبرت می گیرند و واکسن فلج اطفال می زنند اما...اما آنان سخت در اشتباه اند چرا که آسیب معلوم نیست عامل معلوم نیست و درمان غیر ممکن است درمان غیر ممکن است پیشگیری اما... ناممکن تر. پیوست:"سی سالگی" را شنیده اید؟! فراموشی بهترین مرهم است شاید من تا پایان همه بازی ها نرفته باشم ولی بیست سال است که می شناسمش و خوب می دانم دردش چیست حرفی از چیزهایی که نمیدانی نزن مرا به حال خودم بگذارید به یادم نیار در جدال من و وسوسه ام دخالت نکن نگرانم نباش نگرانم نباش من زنده بیرون می آیم می دانم خودم هم فکر می کردم تمام شده اشتباه می کردم دیگر اشتباه نکن این جنگ پایان نیافته چه شد؟ ترسیدی؟ نترس من همیشه می جنگم مثل نفس کشیدن، می جنگم اگر مرد میدانی وجه شبه را پیدا کن. می خواهم برگردی!" همیشه باهوش بود ولی نمی دانست من چقدر بی رحمانه بی توجه ام آخرین پیامش را سه ماه دیرتر گرفتم جنس سنگ را می شناسی؟ پ ن:هیچوقت باورش نکردم! ولی نمی دانستم پشت سر گذاشتن یک شهر مثل پشت سر گذاشتن تمام آدم هایش است من ندانسته از دستشان دادم و حالا میان شلوغی های زیادی که دلیل اصلی اش حضور تلویزیون است آشفته ام از صدای زیاد از سکوت زیاد از ایستادن و حرف زدن جلوی آینه خسته ام کسی نیست که بشنود کسی نیست که بخواهد بشنود سرزنشی نیست اصلا آدم ها مشکلات خودشان را دارند و وقتی کمکی برایشان نیستی دلیلی ندارند کمکت باشند فقط اگر کسی بود که هر روز برایش حرف های تکراری می زدم و خسته نمی شد که پایان همه دیوانگی هایم و همه اصرارم برای اشتباه نکردنم دوستم داشته باشد ... راستش این آدم ها پیش از رفتنم هم همین بودند راستش تنهایی مارپیچی است که تمام نمی شود و من نگران خوانده شدن این سطرها نیستم چون آدم هایی که می خوانند سیرند و وقتی سیر باشی کمی فهمیدنت شبیه نفهمیدنت می شود بی تفاوت ها را می گویم پ ن : آینه های لعنتی! یعنی میخوای فکر نکنی فقط جلو بری فقط بگذری فق ط دیگه هیچ وقتی نداشته باشی پ ن :همیشه از خودم می پرسیدم آدمای این شکلی چ شکلی هستن و چطور میتونن
| قالب برای بلاگ |