حقیقت دور
حقیقت دور
*دوستانی که مایل به خواندن داستان نمی باشند و اطلاعاتی در مورد کتاب می خواهند به بند دوم درادامه مطلب مراجعه کنند* آرام زمزمه میکنی مگر این همان چیزی نیست که تو میخواستی یادت باشد این لذت دوطرفه است رویم را بر میگردانم نمیخواهم.....نمیخواهم از چه سخن میگویی ؟لذت؟من به خاطر این که تو نمیتوانی لذت ببری به خاطر قواعد! فقط رنج کشیده ام مگر نمیبینی؟ از این تابو ها بیزارم ! می خندی این تازه اول راه است تازه شروع کرده ایم صبر داشته باش احساس میکنم نیرومند تر ازقبلی اشک هایم روی گونه ام نهری می شوند آرام میگویی تنهایم نذار تازه شروع کرده ایم از نگاهت فرار میکنم آرام میشوم باشد هرچه می خواهی بکن ... از خواب برمیخیزم عشقبازی جسم وروحم به انتها رسیده!!!بار دیگر جسمم برنده شد هنوز نفس میکشم روحم سخت عاشق شده! من اعتقادی به اون ندارم! نیمه شب تا سپیده با هم حرف میزنیم من غرق تو می شوم وتو نمیفهمی وباز حرف میزنیم می گویی تا بعد ولی هر دو می دانیم فردا ... تو مرا از یاد خواهی برد اگر پیام هایت ذخیره نشده بود... شک نمی کردم که همه چیز رویایی بیش نبود
ادامه مطلب
مرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدند
یعنی زندگی
تا در کنار آدم
یعنی انسان
همراه و هصدا
باشم
ادامه مطلب
| قالب برای بلاگ |