حقیقت دور

حقیقت دور

من می خواهم شاد باشم راه غم را خوب بلدم مسیر دیگری را می خواهم

پیوست:جای درستی هستم

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:45 توسط mahsa

به من قول بده

که تکرار نکنی این روایت ها از ما گذشته باید گذشته باشد اصلا مگر می شود که ما تکرار تکراری داستان های تکراری این سرزمین باشیم؟ دیگر از من نپرسید که چرا نمی خوانمشان این ها تمام تباهی ها وسیاهی های مردم ما را می نویسند و من از تیره روزی خودم نمیترسم اما وقتی شباهتی هر چند کوچک میان این شخصیت ها و او می یابم تسلیم می شوم زانوانم خم می شود و وقتی به گردنت طناب دار آویخته ای زانوانت نباید خم شود

می پرسی چطور نباشد می گویم مصیبت بار می گویی فعلا که نیست و این بی ثباتی جمله ات شروع نگرانی های من می شود

پیوست : موومان چهارم یکی از هنر های نویسنده است اما آیا درست بود که او هم نسبت به آیدین بی انصافی کند؟ یعنی کتاب را خوانده ای و باز نمیفهمی چرا می گویم بی انصافی؟

پیوست دوم : درباره کتاب زیاد نوشته اند نیازی به تحلیل من نیست

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:20 توسط mahsa|

ما شش ماه را گذراندیم 

همه روزها شبیه معجزه بود

نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:56 توسط mahsa


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ