حقیقت دور

حقیقت دور

عمه با صدای آروم ولی سرزنش آمیز گفت:برای پدرجون نوشابه ریختین؟

ما با نگاه نگران و صدای آرام و شرمگین و بیچاره گفتیم:خودش خواست...

و ما جرعتش را نداشتیم که به او نه بگوییم و حالا دیگر دلش را هم نداشتیم 

رو به روی ما نشسته بود با اینکه آرام حرف می زدیم شنید

به عمه نگاه کرد و پرسید: نوشابه رو نخورم؟

و احتمالا... لعنتی...احتمالا این آخرین بار بود که فرصتش را داشت و حالا تو از من می پرسی چرا به نوشابه معتاد شدم؟ و حتا همه شما می پرسید؟ 

 

پیوست: خانواده ای که همه باید نگران سرطان معده باشند حتا شما دوست عزیز!

پیوست1:از اینکه حالش را بپرسم می ترسم

پیوست2:اگر آخرین فرصت مرا گرفتید شما از سرطان هم بدتر هستید!

پیوست3:دوست داشتن پدربزرگ ها سخت نیست 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:36 توسط mahsa|

گفت:خاتمی رو مردم کنار زدن 

گفتم:مردم کنارش زدن که ب خاطرش ب روحانی رای دادن؟

گفت...گفتم...

دستم را بالا بردم و گفتم: من یه اصلاح طلبم

 

پ ن: هویت...

 ادامه داد:من یه فمنیستم، من یه زنم

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2:20 توسط mahsa|

این همان شب لعنتی است

از همان شب هایی که هیچ حسی نداری

نه افسوس نه سرخوشی

هیچ

هیچ؟

هیچ!

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 0:29 توسط mahsa

من خوب می نوشتم احتمالا چون زیاد می خواندم و مادرم زیادتر حرف می زد همیشه انشاهایم جز بهترین ها بود عاشق زبان فارسی بودم و قرابت معنایی برایم تفریح بود اما وقتی وبلاگم را شروع کردم هدفم نوشتن و خوب نوشتن نبود می خواستم خالی شوم 

شدم! بارها پر و خالی شدم 

دلم می خواهد بازهم انشا بنویسم 

پ ن : موضوع؟

#کلاس انشا

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:39 توسط mahsa|

دیگر دلم نمی خواهد با کسی حرف بزنم از این اخلاق لعنتی که فقط باعث عذابم شده و نقاط ضعف را دست دیگران داده خسته ام دلم می خواهد دیگر حرف نزنم کاش هرگز اینجا نبود اگر نبود با او حرف نمیزدم و روزهایم بهتر بود شاید هم نبود لعنتی! ن تنها دوست من است و من همین را هم نمی خواهم گرچه هیچوقت به من ضربه نزده ولی انگار مقصرم من حتا نمی دانم چرا خودم را مقصر می دانم یک جامعه لعنتی با مردم لعنتی تر که آخر ماجرایی که تقصیری نداشتی تو را مقصر می دانند و آنقدر قوی هستند که باعث می شوند حتا تو! حتا تو پونه با وجود این همه ادعا به نزدیک ترین قربانی این عوضی ها یعنی خودت رحم نکنی تو که یک عمر با قوانین دیگران بازی کردی و چیزی به دست نیاوردی حالا چرا خودت را مجازات می کنی و حق نداری حرف بزنی چون در میان گذاشتن خاطرات شخصی ات مثل بازگو کردن گناه است آخر کدام گناه ؟ تو فقط به یک رابطه نه گفتی تو فقط دنیایت را تغییر دادی و به هیچکس مربوط نیست چرا و چطور اینکار را کردی تو مقصر نیستی چطور دروغ هایشان را باور می کنی و چرا باید خودت را برای چند کلمه بی ارزش آزار دهی نهایت کاری که این مردم می توانند بکنند چیست؟ اصلا دشمنت باشند بگو نهایت کارشان چیست؟ هیچ... هیچ کاری نمی کنند نترس! به خاطر اتفاقی که نیفتاده غصه نخور حتا وقتی خواستند تنهایت کنند هم نتوانستند ن بهترین دوست توست تو فقط سعی کردی کمکش کنی او تو را باور کرد وقتی که همه علیه تو بودند و دروغ می گفتند تو فقط به خاطر آرام شدنش کمی با او صحبت کردی چرا به خاطر خوب بودن با تنها دوستت خودت را مجازات می کنی؟ فقط برای چند لحظه آرام باش این حداقل حق توست تو کاربدی نکردی و آدم بدی نیستی 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:8 توسط mahsa|

پرسید:"چرا با خودت اینکارو می کنی؟"

شاکی شدم کمتر حرف زدم و بیشتر فکر کردم به جای اینکه با دیگران صحبت کنم با خودم صحبت کردم غصه خوردم مخفیانه گریه کردم بعد هر حرفی که شنیدم نفس عمیق کشیدم تنهایی هایم کتاب خواندم وقتی بیدار می شدم و تنها بودم هرچند با عذاب، بازهم چای نوشیدم لبخند زدم دعوا کردم اسرار را فاش کردم زدم خوردم تکه تکه کردم ساختم 

تا

با تغییرات کنار آمدم و دوباره لذت بردم و به خودم افتخار کردم 

منظورش از "اینکار" همان هایی بود که بعد از جمله اش ادامه دادم و نه او بهترین انسان روی زمین است و نه من و قصد من هرگز بازگشت به خردمندی او نیست ولی... راست می گفت... به او گفته بودم که به زمان نیاز دارم و واقعا نیاز داشتم حرفش درست بود حرفم درست بود 

این روزها هم همینها در جریان است همان سوال و نیاز من به زمان

هرگز سعی نمی کنم نقش یک قربانی را بپذیرم و از فردا بلند خواهم شد 

نتیجه هرچه که باشد من نهایت تلاشم را می کنم درست مثل همیشه

ولی اگر همه چیز طور دیگر بود چقدر فردا می توانست بهتر باشد کاش همه چیز طوردیگری بود

 

پ ن:چطور باید مراقب خودم باشم؟

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:18 توسط mahsa|

Lili, take another walk out of your fake world
Please put all the drugs out of your hand
You'll see that you can breath without no back up
So much stuff you got to understand

For every step in any walk
Any town of any thought
I'll be your guide

For every street of any scene
Any place you've never been
I'll be your guide

Lili, you know there's still a place for people like us
The same blood runs in every hand
You see it's not the wings that make the angel
Just have to move the bats out of your head

For every step in any walk
Any town of any thought
I'll be your guide

For every street of any scene
Any place you've never been
I'll be your guide

Lili, easy as a kiss we'll find an answer
Put all your fears back in the shade
Don't become a ghost without no colour
'Cause you're the best paint life ever made

For every step in any walk
Any town of any thought
I'll be your guide

For every street of any scene
Any place you've never been
I'll be your guide

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:40 توسط mahsa|

من حاصل دلتنگی عمیق یک زن ، پس از فاجعه هستم یعنی زنی که وقتی دنیایش آوار شد و زلزله تمام کودکانش، شهر دوران کودکی اش، خانه قدیمی اش، دفترچه خاطراتش و چشمانی که دوستشان داشت را ویران کرد هیچ نگفت و اشک نریخت اما درست پس از مراسم خاکسپاری و وقتی همه با خیال تسکین تدریجی او رفتند عمیق دلتنگ شد و پس از هر حادثه شکست گرچه هنوز هم همان بت شکست ناپذیر به نظر می رسد به نظر اشک های پنهانی اش که به بهانه های احمقانه می ریزند هیچگاه تمام نمی شوند ...

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 10:37 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ