حقیقت دور

حقیقت دور

یک دوربین عکاسی می خواستم تا آخرین امتحان بافت شناسی و تشریح ام را ثبت کند

یک دفتر می خواستم تا احساساتم را شرح دهم

بنویسم که چطور شروع کردم و حال چطور به پایان می رسانم 

ننوشتم

فکر نکردم

اما طعم شیرینی داشت

آنقدر شیرین که مزه اش هنوز زیر زبانم است

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:53 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ