حقیقت دور

حقیقت دور

گاهی یک دوست آنقدر آرامت می کند که حاضری لحظه لحظه عمرت را به او بدهی

مثل امروز که دوستم با من که به دیوانه ای در خیابان شباهت داشتم همراه شد . 

نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 20:9 توسط mahsa|


آخرين مطالب
» داستان
» ای غریبه تو برام آشناترینی
» اینجاست
» دختری که کنار ساحل دراز کشیده بود
» ت
» دختری که سرش را روی شانه ی تو گذاشته بود
» کمی ساکت تر کمی آرام تر
» ت
» عقبتر
» مادر
قالب برای بلاگ