حقیقت دور
حقیقت دور
آرام نیست باز به نقطه ای خیره میشوم باز سقف به من زل میزند افکارم منظم نیست با این که به ذهنم نیاز دارم رهایش می کنم فرار می کنم صدایی می شنوم "نرو" بر میگردم چقدر شبیه من است فرار میکنم! بار ها می نویسم و خط میزنم صفحه هارا پاره میکنم نوشتن هم آرامم نمی کند. چگونه از واقعیت بگریزم؟ رو در رو شدن مرا خواهد شکست می دانم اما به قانون جنگل خو کرده ام به آینه نگاه می کنم دندان های نیشم تیزتر نشده؟ بترس از روزی که دیگر نتوانم انسان باشم و... مثل خودت رفتار کنم! بودنم عجیب تر از نبودنم خسته ام به دنبال نگاهی که بیهوده به دنبالش میگردم چون زمینی نیست!
| قالب برای بلاگ |